من از اون اسمون ابی میخوام.

 من از اون اسمون ابی می خوام .

   من از اون شبهای محتابی می خوام .

     دلم از خاطره های بد جدا

        من از اون وقت های بی تابی می خوام

 

من می خوام یه لحظه گل به اب بدم

 ارزو هامو به یه حباب بدم

سیبی از شاخه حسرت بچینم

بندازم رو اسمونو تاب بدم  

      بندازم رو اسمونو تاب بدم..........

              

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:50 توسط تنهای دل شکسته |

سلام به تمام عزیزانی که در نبود من برام نظر گذاشتن  خیلی خوشحالم که شما ها رو دارم خیلی خیلی دوستتون دارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزی که ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

 و روزی که کمترین سرود

بوسه است 

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست .

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه یی ست

و قلب

برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر ِ آخرین حرف دنبال ِ سخن نگردی .

روزی که آهنگ ِ هر حرف  ، زندگی ست

تا من به خاطر ِ شعر ، رنج ِ جستجوی قافیه نبرم .

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد .

روزی که تو بیایی ، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود .

 روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ...

  

     
و من آن روز را انتظار می کشم 

حتی

روزی که

 دیگر نباشم .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 18:48 توسط تنهای دل شکسته |

 
از زندگی از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم

دیگر از این حصار دل آزار خسته ام

از او که گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام

تنها و دل گرفته بی زار و بی امید

از حال من مپرس که بسیار خسته ام .........
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
۲/۴/۸۷

روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر

يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به

تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی

بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک

 شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای

دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر

گرفتن....        مادرم روزت مبارک...

 
 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:16 توسط تنهای دل شکسته |

زندگی یک بازیه.....

      کی از عمرش راضیه........

نمی تونم دلم رو راضی کنم   این دل دیونه رو راضی به این بازی کنم ...

یک بهونه برای بودن و موندن ندارم    توگلوم بغض غم هوای خوندن ندارم ......

همه جا سرده سیاه            رولبام ناله و اه.....

سرمن بی سایبون نگه ام منده به راه .......

دست من غم گینو سرد  تودلم یک گوله درد

نه بهاری نه گلی پاییز پاییز زرد..............

                

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:52 توسط تنهای دل شکسته |

چون شنبه به روایتی روز شهادت حضرت فاطمه (س) هست پیشاپیش شهادت این بانوی بزرگوار، بانوی دو عالم رو تسلیت میگم.

چی میشه یابن فاطمه                     یه گوشه چشم نگام کنی 

با اون نگاه فاطمی                           دلم رو کربلا کنی

میگن که خاک تربتت                        مرده رو زنده میکنه

خنده کنون میره بهشت                    اون که برات گریه کنه

التماس دعا

۱۳۸۷/۳/۱۶

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سه ماه گذشت سه ماه از شروع بهار گذشت ......

بهارم داره تموم می شه ....

اما من هنوز پائیزیم ....

بعد اون همه سختی بعد شکستن دیگه بریدم ....

بهار فقط تونست چند تا جونه تو دلم بزنه ......

هنوز جونه ها سبز نشده اند که بهارم داره تموم میشه .....

 

این دل داره کنج ویرونه میمیره            پس کی باید اروم بگیره ...

این دل داره از غم قصه میمیره             ای غم پس کی باید خنده جاتو بگیره

چشمام خسته شدن می خوان اروم بگیرن              میگن این دل باید زبون به دهن بگیره

گوشام دیکه کرشدن             انقدر شنیدن عشق باید تو دلت جابگیره

این حرفها رو نزنین بهم دیگه              بغض راه گلومو میگیره

سردي عشق

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:55 توسط تنهای دل شکسته |

بر سنگ قبر من بنوسيد

خسته بود اهل زمين نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنويسید

پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنويسيد

کل عمر پشت دري که باز نمي شد مانده بود



ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:7 توسط تنهای دل شکسته |

وسکوت........

زیباترین آواز در سمفونی تنهایی

در اوج فرو رفتن در خویش

در اعماق قله ی رهایی

 

به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا

که برهاند تورا از قفس بغض

که بپرسد:

( ( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟))

 

کاش گوشی .سکوتم را میشنید!!!!

ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:30 توسط تنهای دل شکسته |

 

 

ای کاش کسی عاشق کسی نمی شد.. اما ..وقتی عاشق شد دیگه هیچ وقت تنهایی رو به آغوش گرم یار عزیزش بر نمی گردوند

ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:45 توسط تنهای دل شکسته |

 

وقتی که غرورم رو له کردی....

وقتی که کاخ ارزوهام رو ویران کردی ....

وقتی که شمع امیدم رو خاموش کردی .....وقتی که بنده ای را نا دیده می انگاری..

وقتی که گوشت را میبندی تا صدلی خرد شدن غرورم رو نشنوی .....

وقتی که خدا را میبینی و بنده خدا رو نادیده میگیری  می خواهم بدونم

 که داستاتو بسوی کدام اسمان دراز میکنی تا

 

برای حوشبختیت دعا کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.........

ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:17 توسط تنهای دل شکسته |

 

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ........... قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ! خدانگهدار ... خدانگهدار

رفتن يا ماندن

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:8 توسط تنهای دل شکسته |

علیرضا هستم
متولد 67
تو یه خورشید شکسته
من زمین سر و خسته
بی حرارت وجودت توی بهت غم نشسته
من دیوونه ی عاشق به خیالم تو خدایی
همه شب بیدار می موندم که تو با سحر بیایی
من می خواستم توی رگهام معنی زندگی باشی
به تن خسته ی عاشق نور آرزو بپاشی
واسه تو فرقی نمی کرد بودن و نبودن من
پای خسته مو ندیدی لحظه ی تلخ شکستن

Home
Email
Night Skin